چارقد قرمز

چارقد قرمز
تو که می ‏وزی
چارقد قرمزم به رقص درمی‎آید.
تمام خاطرات پروازم، به آواز.
تو هم‌چون پرستویی، در مِه و دودِ طلوعِ صبحی تازه،
آزاد برگشتی، از اسفندِ سوزان فصلی سرد،
پر زدی، در دنیای رنگی من.
روحم گرم می‏شود. نفسم، یک بغل پرواز.
انعکاس یک تغییر در فصل همیشه کوچِ زندگی‏ ام.
روی منقار هر قاصدی، یک شاخه‎ی زیتون،
سرسبز و باطراوت
تو که می‏وزی، جهان سبز می‏ شود،
به فصلِ روشنِ پنجره، به وقتِ محلیِ آوازی آهنگین،
در نی‏ نیِ نگاه پرنوازش حضور زنی خندان،
در دورترین آبادی...
تو که می‏ وزی، نگاهم غزل می‎شود، از ازل تا عسل لب هایت...
چارقد قرمزم به رقص در می‎آید.
چشمانم عشق، به رنگ روشنِ امتداد جاودانه‏ ترین لبخند،
در نزدیک‏ ترین مزرعه‌ ی گندم...
تو که می‏ وزی، من با چارقد قرمزم گرم می‏رقصم...
در تلاقی آرام لب‏هایت، تا انتهای دشت، بال می‏زنم در مه.
آسمان، آبیِ فیروزه‏ ای پیخ و خم یک لبخند،
و نگاهم صبح ‏ترین هوای گرم یقین.
اینجا جهان، همیشه سبز است و با آهنگ گرم آوازم،
چارقد قرمزم همیشه مرداد است...
همیشه مرداد و
تمام خاطرات پروازم، پر از آواز.   معصومه محمدی سیف، برگرفته از مجموعه شعر«چارقد قرمزم، همیشه مرداد است»، 1396.

/ 0 نظر / 65 بازدید