من نباید قبل از مرگم، بمیرم

من نباید قبل از مرگم، بمیرم


می‏خواهم عاشق شوم.

می خواهم هر صبح زندگی را با طراوت نامت آغاز کنم.

چشم‎هایت، فانوس مرزهای تاریکی‎ام

و

زلالی نامت را برملا کنم.

صدایم، گرم شود با نامت

و نگاهم،

در نای نای نوازش‌های لطیف تکرار بی بدیل یک عشق

من باید هر صبح را به روی تو، پنجره باز کنم.

این جا،

انتهای روشنی هزاران پاییز سرد، لحظه‎ی دوباره‌ی سلام شاپرک‌ها،

اینجا، زیباترین جای جهان است.

و من

می‌خواهم تا آخر عمر

روحم را لبریز معمولی‌ترین مهربانی‌های عاشقانه‌ی تو کنم

همین جا، پشت همین پنجره‏ی بیدار صبح،

من نباید قبل از مرگم، بمیرم.

فکر کردن به نبودن، کار سختی است.

من باید تا همیشه‌ی طلوع خوشبختی، بیدار بمانم

تا همیشه‌ی پنجره‌های بیدار صبح

و همه‌ی پنجره‌های صبح را به روی تو باز کنم.

از هر دریچه که بنگری، دنیای من زیباترین جای جهان است.

من نباید قبل از مرگم، بمیرم.

می‌خواهم هر صبح زندگی را با طراوت نامت آغاز کنم.

می‏خواهم عاشق شوم.

 

محمدی سیف، معصومه، برگرفته از کتاب «من نباید قبل از مرگم بمیرم»، 1396

/ 0 نظر / 68 بازدید